تبليغاتX
محبت کیمیاست

محبت کیمیاست

زمستان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 21:21  توسط یدالله ملک احمدی  | 

تنهایی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 21:5  توسط یدالله ملک احمدی  | 

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬

ستايش کردم گفتند خرافات است ٬

عاشق شدم گفتند دروغ است ٬

 گريستم گفتند بهانه است ٬

خنديدم گفتند ديوانه است ٬

...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:49  توسط یدالله ملک احمدی  | 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:47  توسط یدالله ملک احمدی  | 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:47  توسط یدالله ملک احمدی  | 

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:43  توسط یدالله ملک احمدی  | 

روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد

 اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم

تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،

 نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه

 پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،

 افتاده باشم و جان داده باشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:34  توسط یدالله ملک احمدی  | 

 

دیگر پیامی از تو مرا نارد

این ابر های تیره طوفان زا

زین پس به زخم کهنه نمک پاشد

مهتاب سرد و زمزمه دریا

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

افسوس ای فسرده چراغ ! از تو

ما را امید و گرمی و شوری بود

وین کلبه گرفته مظلم را

از پرتو وجود تو نوری بود

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

یک باره رفت آن همه سرمستی

یک باره مرد آن همه شادابی

می سوزم ـ ای کجایی کز بوسه

بر کام تشنه بزنی آبی ؟

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

ریزد اگر بر تو نگاهم هیچ

باشد به عمق خاطره ام جای ات

فریاد من به گوشت اگر ناید

از یاد من نرفته سخن هایت

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

بگذار ای امید عبث ، یک بار

بر آستان مرگ نیاز آرم

باشد که آن گذشته شیرین را

بار دگر به سوی تو باز آرم

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

دست بردار ، ز تو در عجب ام

به در بسته چه می کوبی سر

نیست ، می دانی ، در خانه کسی

سر فرو می کوبی باز به در

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

زنده ، این گونه به غم

خفته ام در تابوت

حرف ها دارم در دل

می گزم لب به سکوت

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

دست بردار که گر خاموشم

با لبم هر نفسی فریاد است

به نظر هر شب و روزم سالی است

گرچه خود عمر به چشم ام باد است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

در خون و در ستاره و در باد ، روز و شب

دنبال شعر گمشده خود دویده ام

بر هر کلوخ پاره ی این راه پیچ پیچ

نقشی زشعر گمشده خویش کشیده ام

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

دانم که اشک گرم تو دیگر دروغ نیست

چون مرحمی ، صدای تو با درد من یکی است

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:11  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

مسافر

اکنون کارم سفر است ،

مسافری تنهایم

که در زیر کوله باری سنگین ، پشتم خم شده

و استخوان هایم به درد آمده است.

و می روم و راه طولانی لحظه ها

در پیش رویم تا افق کشیده شده است.

و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر ، لحظه ای است.

و این چنین من باید صدهزار ، میلیون ها لحظه را طی کنم.

تا برسم به یک روز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:4  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

پیک لبخندی

ای بام بلند آرزومندی

زی من بفرست پیک لبخندی

تو جان من به جان تو سوگند

خوردم ، که چو جان ، عزیز سوگندی

بنواز مرا به ناز پیمانی

بر بند مرا به بند پیوندی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:3  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

وقتی …

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم .

و چه سخت است .

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ،

مثل تنها مردن !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:2  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

دیشب ، امروز

چراغ های کوچه پرپر گشتند .

سپیده پنجره را شست .

نسیم سرد برخاست .

آه ، صبح شد .

شب رفت و دیشب شد.

فردا آمد و امروز شد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:0  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

حرف

حرف ها بر سر دلم عقده کرده است.

شش روز است نگذاشته اند حرف بزنم .

می خواهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم ،

حرف بزنم ، بنویسم ، بگویم .

انگشت هایم خمیازه می کشند .

باید بنویسم.

این حرف ها را نمی شود تحمل کرد ،

بیش تر از این در دل نگه داشت ،

ورم می کند و رنجم می دهد.

می روم.

کجا بروم ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 12:59  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

درخت های تشنه

ای ابر بهارین !

که ناگهان با اشک های نگون سار

بر روی این باغ خیمه زده ای و غرش می کنی ، برق می زنی

ای ابر بارانی ،

ای باران اردیبهشتی ، تو نمی فهمی!

درختان این باغ همه تشنه اند .

ما درخت های این باغ پژمرده ی پامال زمستان ها

همگی تشنه ایم .

تشنه بارانیم .

به جوی های خشکی که از پای ما می گذرند منگر .

این جوهای بزرگ ، آب ندارند.

آب دارند اما به ریشه ما نمی رسند.

به ریشه ما می رسند

اما آب هایی شوذ و تلخ و آلوده اند !

ما همه ی درخت های این باغ

در کنار این جوی های پر آب

همچنان تشنه ایم،

تشنه بارانیم ،

گرد و غبار سال ها را

از شاخ و برگ های پیر و پژمرده و خشک آلود ما بشوی !

ما را بنواز !

ما نیز همچنان درخت پنهانی

درون باغ می توانیم بشکفیم ،

از نو بشکفیم.

برگ های پیر سال های پیش را بریزیم و ناگهان

در زیر نوازش های تو ، به شکوفه بنشینیم .

ما نیز چشم به راه شکفتن های تازه ایم.

شور و شوق صد جوانه با من است ، با ما است .

ای پاره ابر مهربان که بر روی آن درخت می باری ،

دامنت را بگستران !

بر سراسر این باغ خیمه زن !

درختان باغ را همه در آغوش باران های نوازشگرت گیر !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 12:57  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

با لاله که گفت

از دیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده ، از دیده برون می آید

دل خون شده از این غصه که از قصه ی عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

می رفت و دو چشم انتظارم بر راه

کان عمر که رفته ، باز چون می آید ؟

با لاله که گفت حال ما را که چنین

دل سوخته و غرقه به خون می آید

کوتاه کن این قصه جان سوز ای شمع

کز صحبت تو ، بوی جنون می آید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 12:57  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

احساس

من اکنون احساس می کنم ،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،

تنها مانده ام .

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است .

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس می کنم ،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 12:56  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

سه هم زبان

در زیر این آسمان می بینم که

عین القضاة در سمت راستم و ابوالعلا در سمت چپم ایستاده اند

و ما سه تن ، بی آن که با هم باشیم ،

با هم تنهاییم .

و زمان ، ما سه هم زبان را نیز

یک در حصار قرنی جدا

زندانی کرده است !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 12:55  توسط یدالله ملک احمدی  | 

دکتر علی شریعتی

طنین آوای من

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،

گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را

که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،

بردارند و بی آن که بخوانند ،

همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام

صومعه ای هست کوچک و زیبا

و روحانی و مجهول ،

به آن جا بسپارند .

چه در همین صومعه است که من

از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم

و به درون آن پناه می بردم.

همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم

در برابر سر در آن که به رنگ دعاست ،

گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را

خاموش زمزمه می کردم.

و نغمه ی مناجات من ،

از چشم های پر اسرار مناره ای باریک و بلند آن

در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه

و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب

در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.

و همواره انعکاس طنین آن در این دره ،

گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.

حتی اگر برای همیشه خاموش شوم،

حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،

و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را

در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ،

آری

حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ،

حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،

طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست ،

همواره در این کوهستان خواهد پیچید !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 12:54  توسط یدالله ملک احمدی  | 

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم ، چرا که سالها به اجبار خواهیم خفت . . .

………………………………………….

گویند آن سوی ناکامی ها همیشه خدائی هست که داشتنش

جبران همه ناکامی هاست . . .

………………………………………….

برای بلند شدن باید خم شد ، گاهی مشکلات تو را خم میکنند

و بدان آغاز ایستادن است . . .

………………………………………….

هنگامی که دوستی به مشکلی برخورده است ، او را با پرسیدن اینکه :

“چه کاری میتونم برات انجام بدم”

آزار ندهید ، یک فکر مناسب بکنید و آن را انجام دهید . . .

………………………………………….

باد می وزد …

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .

………………………………………….

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

………………………………………….

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

………………………………………….

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

………………………………………….

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

………………………………………….

وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .

………………………………………….

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

………………………………………….

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

………………………………………….

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

( وین دایر )

………………………………………….

اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی

بدست خواهی آورد . . .

………………………………………….

قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی

فردا میشکند دگری قلب تو را  . . .

………………………………………….

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

………………………………………….

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .

………………………………………….

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .

………………………………………….

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست

که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .

………………………………………….

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

………………………………………….

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

………………………………………….

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

………………………………………….

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

………………………………………….

کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .

………………………………………….

آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .

………………………………………….

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار

شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .

………………………………………….

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .

………………………………………….

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

………………………………………….

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

………………………………………….

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .

………………………………………….

توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری

واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .

………………………………………….

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت

بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

………………………………………….

همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست

و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .

………………………………………….

برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . .

………………………………………….

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی

که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .

………………………………………….

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

………………………………………….

برنده میگوید مشکل است اما ممکن

بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .

………………………………………….

فرق است بین دوست داشتن و داشتن  دوست

دوست داشتن امری لحظه ایست

ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . .

………………………………………….

وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!

وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . .

………………………………………….

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

………………………………………….

علف هرز چیه؟؟!

گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . .

………………………………………….

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود

شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

………………………………………….

زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند . . .

………………………………………….

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است

پس همیشه امید داشته باش . . .

………………………………………….

چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس

و حقیقت را با واقعیت و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:15  توسط یدالله ملک احمدی  | 

بهترین آرزوها را برایت به فرشته ها سپردم، نگاهت به آسمان باشد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پرنده ای که مقصودش کوچ است، به ویرانی لانه اش نمی اندیشد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قسم به فصل هستى / به بلندی و پستى
به خدایی که می پرستى / به زمینى که نشستى
عزیز من تو هستى!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیروز به جرم بالا رفتن از قلبت دستگیر شدم!
بیا بهشون بگو ساکن قلبم دزد نیست.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

الهی تا زمین دارد حرارت
بماند این رفاقت تا قیامت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران، تو به اندازه تنهایی من شاد بمان.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد، دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قبل از ازدواج چشمهایت را کاملا باز کن. اما بعد از ازدواج کمى چشمهایت را ببند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گاه برای ساختن باید ویران کرد، گاه برای داشتن باید گذشت و گاه در اوج تمنا باید نخواست.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برنده می گوید مشکل است اما ممکن، بازنده می گوید ممکن است اما مشکل.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی کن و لبخند بزن، به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بزرگترین افسوس آدمی این است که می خواهد، اما نمی تواند. و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی را دور بزن و آنگاه که بر بلندترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگ ریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:14  توسط یدالله ملک احمدی  | 

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

Vaghti kabootari shoroo be moasherat ba kalaghha mikonad parhayash sefid mimanad vali ghalbash siyah mishavad. Doost dashtane kasi ke layeghe doost dashtan nist esrafe mohabat ast

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

Delhaye bozorg va ehsashaye boland , eshgh haye ziba va porshokooh miafarinand

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

Ama che ranjist lezatha ra tanha bordan va che zesht ast zibayiha ra tanha didan va che badbakhti azar dahande e ast tanha khoshbakht boodan! dar behesht tanha boodan sakhtar az kavir ast

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

Aknoon to ba marg rafte e va man inja tanha be in omid dam mizanam ke ba har nafas gami be to nazdiktar mishavam.in zendegi man ast

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

Vaghti khastam zendegi konam,raham ra bastand.vaghti khastam setayesh konam,goftand khorafat ast. vaghti khastam ashegh shavam goftand doroogh ast. vaghti khastam geristan,goftand doroogh ast. vaghti khastam khandidan , goftand divane ast. donya ra negeh darid mikhaham piyade shavam.

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

agar ghader nisti khod ra bala bebari hamanande sib bash ta ba oftadanat andishe e ra bala bebari

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:6  توسط یدالله ملک احمدی  | 

هر کسی را نه بدان گونه که « هست »، احساس می کنند

بدان گونه که « احساسش » می کنند ، هست

Har kasi ra bedan goone ke (hast) , ehsas mikonand

Bedan goone ke (ehsasash ) mikonand, hast

زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد

Zibayi hamvare teshneye deli ast ke be oo eshgh varzad

بر من بگری

که زنده ام

و بی تو زنده مانده ام

Bar man begery

Ke zende am

Va bi to zende mande am

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است ،

و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

Khodaya be har ke doost midari biyamooz

Ke eshgh az zendegi kardan behtar ast

Va be harke doost tar midari . becheshan

Ke doost dashtan az eshgh bartar

تا بی پناه نگردم ، پناهم نخواهی داد

تا نیفتم ، دستم را نخواهی گرفت

Ta bi panah nagardam , panaham nakhahi dad

Ta nayoftam , dastam ra nakhahi gereft

وقتی عشق فرمان می دهد،

« محال» سر تسلیم فرود می آورد

Vaghti eshgh farman midahad

(Mahal) sare tazim forood miavarad

عشق در اوج اخلاصش ،

به ایثار رسیده است

و در اوج ایثارش ،

به قساوت !

ٍEshgh dar oje ekhlasash

Be isar reside ast

Va dar oje isarash

Be ghesavat !

می دانم تشنه ای اما …

اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد

Midanam teshne e ama

Ama in darya ra dar kooze nemitavan kard

تنهایی ، آرامگاه جاوید من است

و درد و سکوت ، همنشین تنهایی من!

Tanhayi , aramgah javid man ast

Va dardo sokoot , hamneshin tanhayi man

به پریشانی یک آرزوی آشفته

چه می دانم چگونه ؟

از تنهایی اتاق گریختم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:6  توسط یدالله ملک احمدی  | 

چشم انتظارتم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:31  توسط یدالله ملک احمدی  | 

بدرود ای زندگی

چشمانم برای تو .... دیگه نمی خوام جایی رو ببینم ... به جز صورت تو ....

دستانم برای تو .... دستانی که نمی توانند تو را لمس کنند نمی خواهم .....

اشکانم برای تو ... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند ....

قلبم برای تو .... چون تمام تپش های قلبم برای تو بود وبس ....

جسدم برای خاک ... چون از آن متولد شدم ... وبه آن باز خواهم گشت ...

گفته هایم برای تو .... چون فقط برای تو گفتم ...

عشقم برای تو ... چون دیگر نیستم تا عاشق باشم ....

خاطراتم را خواهم برد ... ودیگر چیزی از این دنیا .... از من نخواهد ماند ....

ودیگر چیزی ندارم که به کسی بسپارم .....

دوستت خواهم داشت ....

واین آخرین بار است که با چشمانی پر از اشک .....

با قلبی پر از آرزوهای بر باد رفته ....

با دستانی لرزان .... با آرزوهایی که همیشه برای تو داشتم .... نفس می کشم .

بدرود ای زندگی ...............

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:22  توسط یدالله ملک احمدی  | 

وصیتنامه

ای کسانی که مشغول دفن من هستید مرا در تابوت سیاهی بگذاری تا همگان بفهمند که من تیره بخت بودم.
چشمان مرا باز بگذارید تا همگان بفهمند که من چشم انتظار بودم
دستانم را باز بگذارید تا همگان بفهمند من از این دنیای عشق چیزی به همراه نبردم.
تکه یخی روی سینه ام بگذارید تا عوض مادرم برایم بگرید
نامه محبوب را بر سنگ مزارم بنویسید تا بفهمد دوستش داشتم .
بنویسید که آشفته دل خفته در این خلوت خاموش
بنویسید زاده غم بوده و گمشده فراموش
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:18  توسط یدالله ملک احمدی  | 

به چه قیمتی میخواهی زندگی کنی؟چندنفر باید به کام مرگ کشیده شوند تا

 تو کام خویش را از زندگی بستانی.فکر میکنی برجی که بر روی ویرانه

 های دیگران بنا کرده ای چه عاقبتی خواهد داشت؟آیا تا کنون به این

اندیشیده ای که تا امروز چند پدر چند مادر چند خواهر و چند برادر را به

 سوگ عزیزانشان نشانده ای؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 10:26  توسط یدالله ملک احمدی  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:45  توسط یدالله ملک احمدی  |